غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
652
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دژ رسانيده از آنجا متوجه گيلان گشت بيت ز هرجا كه او رو نهادى به راه * ز تركان بدانجا رسيدى سپاه و خوارزمشاه هفت روز در گيلان توقف نموده عازم استراباد گشت و از استراباد بقصبهء كه از اعمال آمل بود شتافته از آنجا بجزيرهء آبسكون پناه برد و چون خبر اقامتش در آن جزيره اشتهار يافت جهة رعايت حزم بجزيرهء ديگر از جزاير آبسكون گريخت و مقارن فرار سلطان از آبسكون جمعى از مغولان دون بدانجا رسيده مأيوس به طرف قارون دژ بازگشتند و قهرا قسرا قلعه را گرفته با خاك يكسان كردند و فرزندان كوچك خوارزمشاه را بدست آوردند آنگاه متوجه فتح قلعه ايلان كه بروايتى والده سلطان و حرمهاى او آنجا بودند شدند و آغاز محاصره كرده بحسب تقدير در آن ايام اصلا باران نباريد و با آنكه در هيچ زمان كسى نشان نداده بود كه ساكنان آنحصار از قلت آب بتنگ آمده باشند باندك زمانى در بركهاى ايلان آب نماند لاجرم تركان خاتون و ناصر الدين وزير با ساير لب تشنگان از آنقلعه پايان شتافتند و همان لحظه چندان باران باريد كه آب از آستان حصار در سيلان آمد كه مغولان در آنحصار ده هزار مثقال طلا و هزار خروار جنس ابريشمين و جواهر بسيار يافتند و آن اموال را با ناصر الدين وزير و مادر و عيال و اطفال خوارزم شاه بنزد چنگيز خان فرستادند و خان اكثر ايشانرا بقتل رسانيد و چون سلطان « 1 » محمد اين اخبار موحش شنيد نظم ز جانش برآمد نفير و خروش * بيفتاد زار و ازو رفت هوش چو آمد دگرباره با خويشتن * همى كند موى و همى خست تن چنان دست غم حلق جانش فشرد * كزان درد ناديده درمان بمرد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ملازمان موكب خوارزمشاهى هرچند جهد كردند كفن نيافتند لاجرم سلطانرا در همان جامه كه پوشيده بود دفن نمودند وزارت سلطان محمد در اوايل حال مدت ده سال تعلق بوزير پدرش نظام الملك سعد الدين مسعود بن على ابهرى ميداشت و چون ثبات و دوام مخصوص به حضرت ذو الجلال و الاكرام است عاقبت الامر مزاج صاحب تخت و تاج بر صدر الدين على متغير شده او را معزول و مؤاخذ ساخت و قلاده وزارت را در گردن نظام الملك محمد بن صالح كه از غلامزادگان تركان خاتون بود انداخت و محمد بن صالح در حسن خط يد بيضا مينمود اما از ساير فضايل انسانى بغايت بىبهره بود مع ذلك مدت هفت سال باستقلال در سرانجام امور ملك و مال دخل داشت آنگاه به تصرف در اموال ديوانى متهم گشته معزول شد و از اردوى همايون بجانب خوارزم گريخته تركان
--> ( 1 ) در تاريخ ابو الفدا به نظر احقر رسيده كه محمد بن احمد بن على المنشى النسوى در تاريخ ظهور التتر مرقوم نموده كه فى شهور سنه سبع عشر و ستمائه سلطان محمد به مرض ذات الجنب ازين جهان درگذشت و ازو چهار پسر نيكاختر بيادگار ماند ولد ارشدش جلال الدين منكبرنى بود و قطب الدين ازلاغ شاه كه در اوايل حال ولىعهد بود و در اواخر او را عزل كرده جلال الدين را بولايتعهد مقرر نمود و غياث الدين تترشاه و ركن الدين غورشاه و تمامت مملكت را بر ايشان قسمت نموده بود كه هريك باستقلال در ناحيتى حكومت مينمود حرره محمد تقى التسترى